تبليغاتX
متفرقه

متفرقه

متفرقه

اجازه هست خانمتون نگاه کنم

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مودبانه گفت: ببخشید آقا! من می‌تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد.

مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری... خجالت نمی‌کشی؟

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش‌های مرد عصبی شود و واکنشی نشان دهد، همان طور مودبانه و متین ادامه داد.

خیلی عذر می‌خوام، فکر نمی‌کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه می‌کنن و لذت می‌برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم.

مرد خشکش زد... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پوریا  | 

مادر بزرگ

یکشنبه بود و طبق معمول هر هفته ، رزی ، خانم نسبتا مسن محله داشت از کلیسا برمیگشت ...

در همین حال نوه اش از راه رسید و با کنایه بهش گفت : مامان بزرگ ، تو مراسم امروز ، پدر روحانی براتون چی موعظه کرد ؟!

خانم پیر مدتی فکر کرد و سرش رو تکون داد و گفت : عزیزم ، اصلا یک کلمه اش رو هم نمیتونم به یاد بیارم !!!

نوه پوزخند ی زد و بهش گفت : تو که چیزی یادت نمیاد ، واسه چی هر هفته همش میری کلیسا ؟!!

مادر بزرگ تبسمی بر لبانش نقش بست . خم شد سبد نخ و کامواش رو خالی کرد و داد دست نوه و گفت : عزیزم ممکنه بری اینو از حوض پر آب کنی و برام بیاری ؟!

نوه با تعجب پرسید : تو این سبد ؟ غیر ممکنه ، با این همه شکاف و درز داخل سبد آبی توش بمونه !!!

رزی در حالی که تبسم بر لبانش بود اصرا ر کرد : لطفا عزیزم !

دخترک غرولند کنان و در حالی که مادربزرگش رو تمسخر میکرد ، سبد رو برداشت و رفت ، اما چند لحظه بعد ، برگشت و با لحن پیروزمندانه ای گفت : من میدونستم که امکان پذیر نیست ، ببین حتی یه قطره آب هم ته سبد نمونده !

مادر بزرگ سبد رو از دست نوه اش گرفت و با دقت زیادی وارسیش کرد گفت : آره ، راست میگی اصلا آبی توش نیست ، اما بنظر میرسه سبده تمیزتر شده ، یه نیگاه بنداز ...!


 

داستان چنگیزخان مغول و شاهین پرنده

یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید.
آن روز با وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند. چنگیزخان مایوس به اردو برگشت، اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود، از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند.
بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا در بیاید. گرمای تابستان تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی کرد، تا اینکه رگه ی آبی دید که از روی سنگی جاری بود. خان شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و جام نقره ی کوچکش را که همیشه همراهش بود، برداشت. پرشدن جام مدت زیادی طول کشید، اما وقتی می خواست آن را به لبش نزدیک کند، شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت.
چنگیز خان خشمگین شد، اما شاهین حیوان محبوبش بود، شاید او هم تشنه اش بود. جام را برداشت، خاک را از آن زدود و دوباره پر کرد.
اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون ریخت. چنگیزخان حیوانش را دوست داشت، اما می دانست نباید بگذارد کسی به هیچ شکلی به او بی احترامی کند، چرا که اگر کسی از دور این صحنه را می دید، بعد به سربازانش می گفت که فاتح کبیر نمی تواند یک پرنده ی ساده را مهار کند.
این بار شمشیر از غلاف بیرون کشید، جام را برداشت و شروع کرد به پر کردن آن. یک چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین. همین که جام پر شد و می خواست آن را بنوشد، شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد. چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه ی شاهین را شکافت.
ولی دیگرجریان آب خشک شده بود. چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب را بنوشد، از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند. اما در کمال تعجب متوجه شد که آن بالا برکه ی آب کوچکی است و وسط آن، یکی از سمی ترین مارهای منطقه مرده است. اگر از آب خورده بود، دیگر در میان زندگان نبود. خان شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت. دستور داد مجسمه ی زرینی از این پرنده بسازند و روی یکی از بال هایش حک کنند:
یک دوست، حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید، هنوز دوست شماست.
و بر بال دیگرش نوشتند:
هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پوریا  | 

داستان چنگیزخان مغول و شاهین پرنده

یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید.
آن روز با وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند. چنگیزخان مایوس به اردو برگشت، اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود، از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند.
بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا در بیاید. گرمای تابستان تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی کرد، تا اینکه رگه ی آبی دید که از روی سنگی جاری بود. خان شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و جام نقره ی کوچکش را که همیشه همراهش بود، برداشت. پرشدن جام مدت زیادی طول کشید، اما وقتی می خواست آن را به لبش نزدیک کند، شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت.
چنگیز خان خشمگین شد، اما شاهین حیوان محبوبش بود، شاید او هم تشنه اش بود. جام را برداشت، خاک را از آن زدود و دوباره پر کرد.
اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون ریخت. چنگیزخان حیوانش را دوست داشت، اما می دانست نباید بگذارد کسی به هیچ شکلی به او بی احترامی کند، چرا که اگر کسی از دور این صحنه را می دید، بعد به سربازانش می گفت که فاتح کبیر نمی تواند یک پرنده ی ساده را مهار کند.
این بار شمشیر از غلاف بیرون کشید، جام را برداشت و شروع کرد به پر کردن آن. یک چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین. همین که جام پر شد و می خواست آن را بنوشد، شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد. چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه ی شاهین را شکافت.
ولی دیگرجریان آب خشک شده بود. چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب را بنوشد، از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند. اما در کمال تعجب متوجه شد که آن بالا برکه ی آب کوچکی است و وسط آن، یکی از سمی ترین مارهای منطقه مرده است. اگر از آب خورده بود، دیگر در میان زندگان نبود. خان شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت. دستور داد مجسمه ی زرینی از این پرنده بسازند و روی یکی از بال هایش حک کنند:
یک دوست، حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید، هنوز دوست شماست.
و بر بال دیگرش نوشتند:
هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پوریا  | 

دستمزدها

همپا با افزايش مبلغ قرارداد بازيكنان در ليگ برتر فوتبال باشگاه‌هاي ايران ، رقم قرارداد مربيان شاغل در اين ليگ نيز افزايش قابل توجهي داشته است. هر‌چند كه رقم دريافتي تمام مربيان، نزديك به يكديگر نيست و با توجه به سابقه و ميزان موفقيت شان ، رقم‌هاي پرداختي به آنان نيز متفاوت است.

نكته اصلي اينجاست؛ با گذشت 10 سال از عمر ليگ حرفه اي فوتبال ايران ، رقم هاي پرداختي به مربيان نيز از رشد قابل توجهي برخوردار شده است ، در حالي كه شايد در سال هاي اوليه اين‌گونه نبود كه يك مربي به اندازه بازيكنان تيمش يا بيشتر از آنها در فوتبال ايران پول بگيرد . موضوعي كه البته در فوتبال جهان نيز تعريف شده و هيچگاه رقم دريافتي يك مربي با قرارداد ستاره تيمش همخواني و سنخيت لازم را نداشته است.

http://files.tabnak.com/pics/201106/201106180652172736.jpg


موضوع از كجا كليد خورد؟

موضوع اعتراض به رقم هاي پايين دريافتي مربيان از زماني كليد خورد كه علي پروين در زمان حضورش در پرسپوليس بارها به اين نكته اعتراض كرد كه وقتي بازيكن تيمش 200 ميليون مي گيرد ، منطقي نيست كه او رقم كمتري از آن را دريافت كند. استدلال پروين نيز اين بود كه در چنين شرايطي بازيكن و ستاره تيمش وقتي ببيند رقم دريافتي او بسيار كمتر از اوست ، حرف‌شنوي لازم را از وي در مقام سرمربي تيمش نخواهد داشت . براي همين نيز علي پروين 6، 7 سال پيش رقم قابل توجهي مي گرفت كه اصلا با رقم دريافتي ديگر مربيان حاضر در ليگ تطابق نداشت . بعدها كه امير قلعه نويي در ليگ برتر صاحب موفقيت هايي شد اين استدلال را به صورت جدي تر مورد توجه قرار داد تا طي دو فصل اخير رقم هاي قابل توجهي را از باشگاه متمول سپاهان دريافت كند . هر چند كه قلعه نويي يكي از دلايل جدايي اش از باشگاه اصفهاني را پايبندي باشگاه به سقف قرارداد بازيكنان دانست ، اما حسيني رئيس هيات مديره سپاهان به صراحت اعلام كرد كه قلعه نويي به اين دليل در اصفهان نمانده كه باشگاه نمي توانسته است بسان دو فصل گذشته به وي پول پرداخت كند.

به هر صورت و در شرايطي كه اكثر كارشناسان فوتبال ايران ،افزايش رقم هاي قرارداد مربيان را اصولي و بر اساس منطقي تعريف شده نمي دانند ، عده‌اي نيز اين افزايش قراردادها را متاثر از حضور مربيان خارجي و رقم هاي دريافتي آنان مي دانند.

بررسي‌ها نشان مي‌دهد كه در كشور ما بر خلاف تمام نقاط دنيا، اكنون قيمت يك مربي در حد خريد يك بازيكن ممتاز و حتي در مواردي بيش از آن است. رسول كربكندي مربي فصل پيش راه‌آهن در اين مورد معتقد است: تنها زماني مي‌توان بر رقم‌هاي لجام‌گسيخته جذب بازيكن يا مربي توسط برخي باشگاه‌هاي متمول مهار زد كه رسيدگي و نظارت كاملي بر مصوبه سقف قراردادها صورت گيرد. از آنجا كه در تيم‌هاي دولتي اين رقم از پول بيت‌المال تامين مي‌شود، پس اين اهميت وجود دارد كه با استفاده از تمام ابزارهاي كارآمد از جمله سازمان بازرسي، اقدامي كنترلي صورت گيرد چرا كه مربي‌اي كه در طول فصل يك ميليارد تومان دريافت مي‌كند ديگر نمي‌تواند در فصل بعد ، به رقم 350 ميليون تومان قناعت كند. به اين ترتيب سيكل معيوب موجودي پرايرادتر به كار خود ادامه مي‌دهد. كربكندي معتقد است اساسا وضع قانون سقف قراردادها كاري غلط و غيرحرفه‌اي است و در صورتي كه فوتبال ما از انحصار دولت خارج و به طور صحيح و اصولي به بخش خصوصي واگذار شود، به طور خودكار، چنين رويه‌هاي غيرقابل كنترلي از بين خواهد رفت.

اصغر شرفي، سرمربي پيشين برق شيراز، استقلال و ... معتقد است اكنون در عين حال كه همه مي‌دانند ارقامي نجومي و خارج از سقف‌هاي قانوني در فوتبال ما جابه‌جا مي‌شود، كسي نمي‌تواند با سند چنين چيزي را بازگو كند. شرفي معتقد است از آنجا كه فوتبال ما داراي ماهيتي دولتي است، اين ورزش براي ادامه حيات خود نيازمند تزريق بودجه‌هاي دولتي است، ولي اين اقدام بايد به صورتي متوازن و عادلانه صورت گيرد تا چنين شكاف عميقي بين تيم‌هاي بسيار متمول ليگي با ديگر تيم‌ها به وجود نيايد و به اين ترتيب با داغ شدن تب رقابت واقعي، بر كيفيت و قدرت فوتبال ايران افزوده شود.

ابراهيم قاسمپور، سرمربي پيشين صنعت نفت، پاس و... با اعلام اين كه برخي مربيان مبالغي بالغ بر 700 ميليون تومان در طول يك سال دريافت مي‌كنند، بحث سقف قرارداد مربيان از سقف قرارداد بازيكنان را كاملا متفاوت و مجزا از يكديگر مي‌داند و معتقد است براي هر يك از اين دو مقوله، بايد نظام خاص و متفاوتي برقرار شود. قاسمپور با اشاره به اين كه رقم‌هاي زيادي در فوتبال ايران به شكل زير ميزي تبادل مي‌شود، اين پديده را به هيچ وجه زيبنده و قابل تحمل نمي‌داند.

ناصر ابراهيمي، سرمربي پيشين تيم ملي، يكي از دلايل پرداخت‌هاي بالاي 800 تا 900 ميليون توماني به برخي مربيان داخلي را ورود برخي مربيان خارجي با ارقامي يكي، دو ميلياردي و بيشتر مي‌داند و مي‌گويد: در گذشته چنين رقابت كور و سرسام‌آوري در بالا بردن ارقام نجومي قراردادها به وجود نيامده بود و مربيان با دريافت حداقل دستمزدهايي، با آرامش به مراتب بهتري به كار و حرفه مورد علاقه خود مي‌پرداختند به گونه‌اي كه من در طول 44 سال فعاليت مربيگري در مجموع بيش از 180 ميليون تومان دريافت نكرده‌ام و حتي در دهه 1360 با حقوق ماهانه 5 تا 7 هزار تومان كه شايد معادل 500 تا 700 هزار تومان فعلي ارزش داشت، با رضايت به كار سرمربيگري تيم ملي مشغول بودم؛ حقوقي كه با آن نه مي‌شد خودرويي خريد و نه خانه‌اي.


فرار از سقف قرارداد

سعيد ناصري، معاون اجرايي كانون مربيان فوتبال ايران هم با اعلام اين‌كه يكي از مربيان موفق سال‌هاي اخير ليگي، سال گذشته رقم يك ميليارد و 140 ميليون تومان دستمزد و پاداش از باشگاه خود دريافت كرده و ديگر مربي سرشناس ليگي سال قبل از آن به ازاي تنها يك نيم‌فصل رقم 600 ميليون تومان دستمزد و پاداش گرفته بود،‌ گفت: مسلما در ظاهر، قرارداد چنين مربياني شايد بيش از 300 ميليون نباشد ولي باشگاه‌ها با اتخاذ حربه‌هاي مختلفي، ماده‌ها و بندهايي براي فرار از سقف قرارداد باز مي‌كنند؛ مثلا مي‌نويسند براي اين تعداد برد پياپي، باشگاه ملزم به پرداخت اين مقدار پاداش به مربي خواهد بود و... .

معاون اجرايي كانون مربيان فوتبال ايران معتقد است در حالي كه بسياري از مربيان توانمند و داراي دانش فني مناسب، از كورس حضور در اين عرصه دور افتاده‌اند تعدادي مربي محدود، بدون رعايت سقف‌هاي قانوني جولان مي‌دهند، حال آن كه اغلب اين گونه مربيان، كمتر كيفيت و كارهاي‌ شاخصي از خود نشان مي‌دهند.

به هر حال در شرايطي كه اغلب مربيان مانند بسياري از اقشار پردرآمد ديگر جامعه بنابر ملاحظاتي، مايل به افشاي ارقام دريافتي طول فصل خود نيستند، نگاهي به جدول درآمدهاي تقريبي غالب مربيان زحمتكش و پرتلاش ليگ برتري براي خواننده‌هاي «جام‌جم» خالي از لطف نيست.

اين ارقام از طريق منابع خبري، گفت‌وگو با كارشناسان و برخي سرمربيان و بررسي وضعيت قراردادهاي آنان به دست آمده است.

http://files.tabnak.com/pics/201106/201106180649362416.jpg

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پوریا  | 

تصاویری از طبیعت

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پوریا  |